تبليغاتX
آینه عبرت
آینه عبرت

با توجه به شرایط حاکم بر جامعه

 فقط میتونم بگم: برای تمام مردمی که

 کورکورانه از بعضی اشخاص دفاع میکنند،

 بدون اینکه سودی براشون داشته باشه،

 

 متاسفم!!!




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط آینه عبرت 



بالاخره انتخابات رياست جمهوري با تمام جنجال ها و نامزدبازيهاش تموم شد. اما باز هم مثل همه انتخابات هاي گذشته حرف از تقلبه.


توضيح ضروري: من شخصا هيچ كدوم از اين كانديداها رو براي پست رياست جمهوري قبول نداشتم. اما بخاطر وظيفه اي كه داشتم به آقاي رضايي راي دادم. بنابراين نوشتار من حمل بر طرفداري از كانديداي برتر (احمدي نژاد) نشه.


بله، بازم حرف از تقلبه. اما يه سوال مطرح ميشه: چرا طرفداراي كانديدايي كه راي نياورده، هميشه داد از تقلب در انتخابات ميزنند؟ چرا تا حالا ديده نشده طرفداراي كانديدايي كه اول شده هم اگه واقعا تقلبي در كار بوده، منصفانه بگن بله تقلب بوده؟
چه زماني كه رفسنجاني اول شد، چه زماني كه خاتمي اول شد چه زماني كه احمدي نژاد اول شد؟
آيا هيچ كدوم از شما زماني كه خاتمي اول شد از طرفداراي خاتمي شنيدين كه تقلب شده؟ حتي خود شما هم كه طرفدار خاتمي بودين آيا منصفانه قضاوت كردين؟ اصلا آيا ملت ايران توي انتخابات انصاف دارند؟
شمايي كه 8 و 12 سال قبل طرفدار دو آتيشه خاتمي بودين! شمايي كه 4 سال قبل طرفدار دوآتيشه احمدي نژاد بودين! و شمايي كه الان طرفدار دوآتيشه موسوي هستين!
آيا ميدونين از چي طرفداري ميكنين؟ آيا از شخص طرفداري ميكنين يا برنامه هاش؟ آيا مطمئنين كه كانديداي شما قطعا همون برنامه هايي رو كه وعده داده اجرا ميكنه؟ آيا خاتمي به تمام وعده هاش توي 8 سال رياست جمهوريش عمل كرد؟ آيا احمدي نژاد به تمام وعده هاش توي 4 سال اخير عمل كرد؟ آيا موسوي (اگر رئيس جمهور ميشد) به تمام وعده هاش كه به ملت داده عمل ميكرد؟!!!
قطعا خير!!!
پس بهتره يه كم عقلمون رو به كار بندازيم و به جاي اينكه با متشنج كردن فضاي كشور و دم از تقلب زدن، تيشه به ريشه ملت خودمون بزنيم و بنزين به آتيش دشمنانمون بريزيم، همبستگي خودمون رو حفظ كنيم و دشمن شاد نشيم.




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط آینه عبرت 



وقتی این عکس رو دیدم کلی خندیدم

واقعا که "کروبی یک پدیده  است"

*********

اینم از طرفداراش که براش سینه چاک کرده اند:

این خانم و امثال او خواهان تغییرند

تغییر در چی؟ در حجاب؟ در آزادی؟ در جلوگیری از بی بند و باری؟!!!

**********

اینم از شادمانی و پایکوبی عاشقان سینه چاک کروبی که خواهان تغییرند:

چه می کنه این رئیس جمهور آینده مون

تو خود حدیث مفصل بخوان از  این مجمل!




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 توسط آینه عبرت 






نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط آینه عبرت 



سرطان پستان سینه

چندی پیش در روزنامه ها ، طی بخشنامه ای اعلام شده بود  که پزشکان می بایست از این به بعد به جای کلمه ی «سرطان پستان» از عنوان «سرطان سینه» استفاده نمایند . پزشک محترمی نیز طی مقاله ای در همان روزنامه معترض شده بود که در علم آناتومی ، «پستان» و «سینه»  دو مقوله ی جدا از هم هستند . سینه قسمتی از بدن است که ریه و قلب زیر آن قرار دارد و پستان روی آن . بنابر این نمی توان به جای «پستان» گفت «سینه»  و در نهایت هم به ریش مبتکر این واژه گزینی خندیده بود .

کاری به این نداریم که آن آقای دکتر تا چه حد راست می گفت یا نه ، ولی این را می دانم که این مقوله سر دراز دارد و ابعاد آن خیلی گسترده تر از این حرف هاست .

 مثلا معلوم نیست تکلیف واژه های دیگری که ترکیب مشترک دارند چیست . به عنوان مثال:

  از این به بعد به «پستانک» چه باید گفت ؟  «سینه اََک»؟ یا واژه ی دیگری پیشنهاد می شود . یا لغاتی که مشابه و نزدیک به آن هستند ، مثل «پیستون»  یا «پسته». چون اگر معتقد باشیم که «ان» آخر پستان ، «ان» تثنیه است ، بنابر این پسته که مفرد آن است را چه باید نامید ؟

  از پسته بگذریم ، ما جزو داروهای گیاهی ، گیاهی داریم به نام «سه پستان» که معمولا ً با عناب تجویز و مصرف می شود . آیا از این پس وقتی به عطاری می رویم ، باید سراغ «عناب سه سینه» را بگیریم ؟ اگر جناب عطار در جریان این بخشنامه نباشد تکلیف چیست ؟

  از آن بالاتر ، تکلیف گروه پستانداران در علم جانور شناسی چه می شود ؟ آیا «سینه داران» جایگزین مناسبی است یا «شیردان داران» را باید پیشنهاد کرد؟  مثلا ً تصور کنید گوساله که از اول خلقتش تا حالا  برای خوردن شیر مادر به سراغ پستان گاو در بین پاهای عقب رفته ، حال باید به سراغ سینه ی گاو در بین پاهای جلو برود . تازه چی گیرش می آید که بخورد؟

  بعد می رسیم به لغات هم عرض ، مثلاً در صنعت ما واشری داریم به نام «ممه یی» که به سر شیلنگ یا لوله وصل می شود . آیا ممه یی نیز ممنوع است یا اشکالی ندارد ؟

  از همه ی این ها که بگذریم ، تاثیر چنین بخشنامه ای در ادبیات بسیار مشکل آفرین است .  تصور کنید دیوان تمام شاعران باید بازخوانی و باز نویسی شود .   

  مثلا ً باید بگوییم :

  گویند مرا چو زاد مادر /  سینه به دهان گرفتن آموخت

  به همین ترتیب بسیاری از اشعار فورکلور باید اصلاح شود . از جمله باید خواند :

اتل متل توتوله

گاو حسن چه جوره

نه شیر داره نه سینه

شیرشو بردن به گینه

حالا اگر در هندوستان قحطی شیر هم شد  که شد .

  هکذا ضرب المثلهای زیادی که باید اصلاح شوند که فعلاً  با آن ها کاری نداریم .

  اما مشکل بعدی ، بعد از اصلاح شعر شعرا ، در نسل بعدی ظاهر می شود . یعنی جوان های نسل آینده که بچه های کنونی ما باشند ، وقتی به واژه ی تبدیلی اصلاح شده (یعنی سینه) بر می خورند نمی دانند واقعا منظور شاعر همان سینه است یا این سینه قبلا پستان بوده است . مثلاً وقتی شاعر می گوید :

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق  

یا می گوید :

خدایا سینه ای ده آتش افروز

واقعاً منظور اولیه ی شاعر همان سینه بوده است یا چیز دیگری .

  همچنین واژه هایی مثل : سینه ریز ، سینه خیز رفتن، سینه سپر کردن ، سینه چاک و قس علی هذا. _ قس علی هذایش این است که اگر در رستوران گارسون پرسید : ران مرغ می خورید یا سینه ی مرغ ؟ معلوم نیست حرف بدی دارد می زند یا بیچاره منظوری ندارد .

 توجه دارید که در چنین شرایطی آدم به همه چیز شک می کند . مثلاً وقتی مترجمی «انشراح صدر» را «فراخی سینه» ترجمه کرده است ، معلوم نیست این بخشنامه دست و پای او را در ترجمه بسته یا این که واقعاً فراخی این سینه ، فراخی سینه بوده است نه فراخی ... .

  ملاحظه می فرمایید یک سرطان پسـ... ببخشید ، سرطان سینه ی ناقابل ، چه الم شنگه ها ممکن است به دنبال داشته باشد ؟

 اقتباس از سایت ایران - ایران




نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط آینه عبرت 


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
 
Blog Skin