


![]()
هیلاری کلینتون قبل و بعد از عمل جراحی
وقتی به دنیا آمد دو دست نداشت و این تنها دلیلی بود که پدر و مادرش او را رها کردند و به دست پرورشگاه سپردند.تا 5 سالگی نامی نداشت و او که فقط معلول جسمی بود در پرورشگاهی در کرمانشاه ، بین کودکان عقب مانده ذهنی پرورش یافت. تا اینکه جوانی 19 ساله بود که به آسایشگاه کهریزک تهران منتقل شد.
بقیه ماجرا را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
دختر خانمها:
![]()
سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!
سن ۱۵ سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...!)
سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان خودكشي كنن! ... شوخي هم ندارن!
سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي وفايي شده! ... (كوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن!
سن ۱۹ سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره! مي دونم!
سن ۲۱ سالگي: فقط ۲۷-۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ كه چي نباشه!)
سن ۲۳ سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!
سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزايي كه نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پات مي شكست و خواستگاري من نميومدي!!
اینم آقا پسرا :

سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)
سن ۱۵ سالگي: ياد مي گيرن كه توي خيابون به مردم نگاه كنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تكنو مي زنن! ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن! ... با راكت تنيس هم گيتار مي زنن!
سن ۱۷ سالگي: يه كمي مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن! (يادش به خير ، اون روزا كه تكنو نبود ، راك ن رول مي خوندن!)
سن ۱۸ سالگي: هر كي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه!
سن ۱۹ سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار گوش ميدن كه نفهمن چي شده!
سن ۲۱ سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگي: نه! مي فهمن كه زندگي همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!
سن ۲۳ سالگي: يكي رو پيدا مي كنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همه ء عمر مي خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پام مي شكست و خواستگاري تو نميومدم!!!
واحد مرکزی خبر: یک پیتزافروش خوش ذوق ایتالیایی پس از سفر به ایران ، با تلفیق دو غذای ملی ایتالیایی و ایرانی ، "پیتزاچلوکباب" را ابداع کرد.
استفانو کوپارونی که در شهر ساحلی انکونا رستوران دارد ، با افزودن برنج زعفرانی و کباب به پیتزا ، مشتریان خود را با این غذای جدید آشنا کرد.
یک خانم ایتالیایی در حالی که با فرزند خود سرگرم خوردن این پیتزا بود گفت: من و پسرم پیتزاچلوکباب را خیلی دوست داریم و چند بار به ایران سفر کرده ایم و از نزدیک با غذاهای خوشمزه و مردم مهمان نواز این کشور اشنا هستیم.
وی تاکید کرد: با خوردن این غذا ، خاطرات خوب ایران را زنده می کنیم.

استفانو کوپارونی رییس این رستوران هم گفت چلوکباب یکی از لذیذترین غذاهایی بود که من در ایران در اصفهان خوردم و به همین علت چند ماه پیش از یکی از دوستان ایرانی ام به نام اکبر قربانعلی راد که در شهر انکونا زندگی می کند خواهش کردم تا به من در تهیه پیتزاچلوکباب کمک کند.
خوشبختانه ایتالیایی ها به خوبی از این غذا استقبال کردند.
به این ترتیب پس از "پیتزاقرمه سبزی" در ایتالیا ، "پیتزا چلوکباب ایرانی" هم به یکی از پرطرفدارترین پیتزاها در این کشور تبدیل شده است.
پژوهشگران در تحقیقی جدید دریافتند، سگ ها و گربه ها نسبت به محبت كردن صاحبشان به انسان ها و به ویژه حیوانات دیگر حسودی می كنند.
بررسی پژوهشگران در انگلیس نشان می دهد، این حیوانات خانگی با نزدیك شدن فردی به صاحبشان بلافاصله شروع به زوزه كشیدن می كنند كه تولید این صدای خاص فقط به علت برانگیخته شدن حس حسادت این حیوانات شكل می گیرد.
محققان بر این باورند كه سگ ها در مقایسه با گربهها كمتر حسادت می كنند اما در بیشتر مواقع دچار افسردگی می شوند كه این حالت افسردگی را با خوابیدن های متوالی بروز می دهند.
در نتایج این تحقیقات این نكته مهم ذكر شده است كه سگ ها و گربه ها مانند یك كودك دو ساله متوجه محیط اطرافشان هستند و می توانند حسادت كنند.

رجانیوز: انتشار خبر و تصاویر رزم مختلط نمایشی در نمایشگاه نیروی انتظامی
با اعتراض برخی مراجع تقلید و دستور فرمانده ناجا برای برخورد با عوامل
خاطی مواجه شد.
در حاشیه مراسم افتتاح نمايشگاه نيروي انتظامي که
روز چهارشنبه گذشته در فرهنگسراي ولاء شهرری برگزار شد، رزم مختلطی نیز به نمایش
درآمد که انتشار تصاویر این رزم نمایشی موجب شد چند تن از مراجع تقلید در
تماس تلفنی طی روزهای جمعه و شنبه با فرمانده نیروی انتظامی اعتراض خود را
نسبت به این مسئله بیان کنند.
این در حالی بود که سردار احمدیمقدم روز پنجشنبه با مشاهده تصاویر مربوط به رزم حاشیه نمایشگاه نیروی انتظامی دستور تنبيه و توبیخ عوامل خاطی را صادر کرده بود.
متن دستور فرمانده نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران در اين خصوص به اين شرح است:
«رييس
ستاد برگزاري هفته ناجا، صحنههاي بسيار زشتي از مبارزه رزمي كاران زن و
مرد در يكي از نمايشگاهها به نمايش گذاشته شد و اين خلاف تدابير ناجاست.
در
صورتي كه در برنامهها و تدابير ابلاغي نيروي انتظامي زنان پليس از درگيري
فيزيكي با مردان منع شدهاند، چرا بايد شاهد اينگونه صحنههاي زشت باشيم؟»
پی نوشت:
1. نوش دارو پس از مرگ سهراب !!! الان دیگه تنبیه چه فایده ای داره؟؟؟؟؟؟؟
2. این آقای سردار (!) مگه خودش اجازه برگزاری این نمایش رزمی رو نداده بوده که حالا مجبور شده تنبیهشون کنه؟! اگه خبر نداشته از این نمایش رزمی، پس وای به حال نیروی انتظامی که سردارش بی خبر از دنیاست! اگه هم خبرداشته،پس لابد خودشو زدی به بی خبری (این کلمه آخر رو میتونید با هر قرائت دیگه ای خواستید بخونید)!
3. خر خودتی! (البته با عرض پوزش از خوانندگان محترم وبلاگ)
4. شما به این دو پاراگراف آخر میگین دستور؟! چه دستوری می بینید شما؟ برای منم توضیح بدین لطفا!
تصاوير زير نمونه اي از تمرينات مختلط زنان و مردان در نمايشگاه ناجا است كه مورد استقبال مسئولان نيروي انتظامي قرار گرفته است!!!
اين است نيروي انتظامي "جمهوري اسلامي" !!!!!!!!!!!!!



چند روز پيشا وقتي ما با مامانمان و بابايمان ميرفتيم خون عمه زهره اينا يک تاکسي داشت ميزد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت: کور باباته يابو، پياده ميشم همچين ميزنمت که به خر بگي زن دايي, بابايمان هم گفت: برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي آقاهه از بابايمان خيلي گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟
فاميلهاي ما هم خيلي حيوانات را دوست دارند، پارسال در عروسي منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطي مرغها، شوهر خالهمان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خيلي بازي کرديم ولي بعدش شوهر خالهمان همان وسط سرشان را بريد! ما اولش خيلي ترسيديم ولي بابايمان گفت چند تا عروسي برويم عادت ميکنيم، البته گوسفندها هم چيزي نگفتند و گذاشتند شوهر خالهمان سرشان را ببرد، حتما دردشان نيامد.
يك معركه گير دوره گرد كه كار و بارش كساد شده بود،يك قبر قلابي در قبرستان درست كرد و ادعا كرد فرزندش مرده است و روي سنگ قبر نوشت: آرامگاه جوان ناكام، فرزند فلان معركه گير، آدرس محل معركه پدر اين مرحوم، ميدان فلان، خيابان فلان، كوچه فلان، پلاك فلان...
علاقمندان بشتابند كه ممكن است جا گيرشان نيايد!!
![]()
![]()
![]()

مرتضی ابطحی در یادداشتی نوشت:
دیروز عصری (چهارشنبه ۸ مهر) رفتم درس آیت الله هاشمی شاهرودی. موضوع درس یک بحث مقدماتی بود درباره تاریخچه علم اصول فقه. آقای شاهرودی که تا همین چند ماه پیش رییس قوه قضاییه بود روزهای شنبه تا سه شنبه در قم بحث خارج اصول دارن. ایشون از شاگردان نزدیک شهید صدر هستن و شهید صدر هم یکی از اساتیدصاحب نام در علم اصول فقه.

بقيه ماجرا را در ادامه مطلب ببينيد
ادامه مطلب
این شعر رو از وبلاگ رسول عظیمی کش رفتم. شعر قشنگیه.

هر روز در سکوت خیابان دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می نشست
وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت...می شکست
ابری سپید از سر گلدسته می پرید
-جمع کبوتران خوش آواز خود پرست
آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست
آنها برای حاجتشان بال می زنند
اصلا یکی به عشق تو آقا پریده است؟
رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصه ی کلاغ، کلاغی که عاشقست
ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست
باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
اما کلاغ روی همان ارتفاع پست...
آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم
اما دلم به دیدن گلدسته ات خوشست
در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .

ضريح قديمي ائمه بقيع پيش از تخريب
ادامه مطلب


